اسلام

  • خانه 
  •  
  • تماس  
  • ورود 

احادیثی پیرامون حضرت معصومه (سلام الله علیها)

18 دی 1395 توسط موسوي

احادیثی پیرامون حضرت معصومه(س)
قال الصادق عليه السلام:
ان للّه حرماً و هو مكه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدينة ألا وان لاميرالمؤمنين عليه السلام حرماً و هو الكوفه الا و انَّ قم الكوفة الضغيرة ألا ان للجنة ثمانيه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فيها اموأة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى عليهاالسلام و تدخل بشفاعتها شيعتى الجنة با جمعهم

خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند.

عن سعد عن الرضا(ع) قال:
يا سعد من زارها فله الجنة
ثواب الأعمال و عيون اخبار الرضا(ع): عن سعد بن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا(ع) عن فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) فقال:
من زارها فله الجنة
امام رضا (ع) فرمود- كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زيارت كند پاداش او بهشت است .

كامل الزيارة:عن ابن الرضا عليهماالسلام قال:
من زار قبر عمتى بقم فله الجنة
امام جواد - كسى كه عمه ام را در قم زيارت كند پاداش او بهشت است .

امام صادق (ع):
من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة (بحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧)
امام صادق (ع) كسى كه آن حضرت را زيارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد بهشت پاداش اوست .

امام صادق (ع):
«الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم» (بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦ )
امام صادق (ع) - آگاه باشيد كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است

جايگاه حضرت معصومه(س)
لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود:آن حضرت در روايتى فرمود:
«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى.» (ناسخ التواريخ، ج ٣، ص ٦٨، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣٢)

«هركس معصومه را در قم زيارت كند،مانند كسى است كه مرا زيارت كرده است.»
اين لقب، كه از سوى امام معصوم به اين بانوى بزرگوار داده شده، گوياى جايگاه والاى ايشان است.

امام رضا(ع) در روايتى ديگر مى فرمايد:
هركس نتواند به زيارت من بيايد، برادرم را در رى يا خواهرم را در «قم» زيارت كند كه ثواب زيارت مرا در مى يابد. (زبدة التصانيف، ج ٦، ص ١٥٩، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣ .)

 2 نظر

زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام

17 آذر 1395 توسط موسوي

 زندگينامه امام يازدهم حضرت حسن عسكرى (ع ) ويژگيهاى زندگى امام حسن عسكرى (ع ) بـعـد از امـام هـادى (عليه السلام ) مقام امامت به فرزندش امام حسن عسكرى (عليه السلام ) رسيد؛ زيرا خصال و ويژگيهاى امامت در وجود او جمع بود و در خصايص مقام مقدس امامت ، از هـمـه مـردم زمـان خـودش بـرتـرى داشـت او در عـلم ، زهـد، كمال عقل ، عصمت ، شجاعت ، كرم و اعمال بسيار كه انسان را به پيشگاه خدا نزديك مى كند، سـرآمـد هـمه اهل زمان خود بود. از سوى ديگر پدر بزرگوارش امام هادى (عليه السلام ) با تصريح و اشاره ، جانشينى و امامت آن حضرت را بيان نمود. امـام حـسـن عـسـكـرى (عـليـه السـلام ) در (هـشـتـم ) مـاه ربـيـع الاخـر سـال 232 هـجـرى ، در مـديـنـه چـشـم بـه ايـن جـهـان گـشـود و روز جـمـعـه هـشـتـم ربـيـع الاوّل سـال 260 در سـن 28 سـالگـى در سامرّا از دنيا رفت و در خانه اش در سامرا كنار قـبـر پـدرش ، به خاك سپرده شد مادرش اُمّولد بود و ((حديثه )) نام داشت و مدّت خلافت و امامت امام حسن عسكرى (عليه السلام ) شش سال بود. نمونه هايى از دلايل امامت امام حسن عسكرى (ع ) 1 ـ ((يـحـيـى بـن يـسـار عـنـبرى )) مى گويد: ابوالحسن امام هادى (عليه السلام ) چهار ماه قبل از وفات خود به (امامت ) پسرش امام حسن عسكرى (عليه السلام ) وصيّت كرد، من و عدّه اى از دوستان را بر آن وصيّت به گواهى گرفت . 2 ـ ((على بن عمر نوفلى )) مى گويد: در محضر امام هادى (عليه السلام ) در صحن خانه اش بودم ، پسرش ((محمّد)) در كنار ما عبور كرد، به امام هادى (عليه السلام ) عرض كردم : فدايت گردم ! اين آقا (يعنى محمّد) بعد از شما امام و صاحب ماست ؟ در پاسخ فرمود:((لا، صاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِى الْحَسَنُ؛ نه ، بلكه امام و صاحب شما بعد از من ، حسن (عليه السلام ) است )). 3 ـ ((عـلى بـن مـهـزيـار)) مـى گويد: به امام هادى (عليه السلام ) عرض كردم : پناه مى برم به خدا! اگر براى شما اتّفاقى (يعنى مرگ ) رخ دهد ما به چه كسى رجوع كنيم (و او را امام خود قرار دهيم ؟). در پاسخ فرمود:((عَهْدِى اِلَى الاَْكْبَرِ مِنْ وُلْدِى يَعْنِى الْحَسَن (عليه السلام )؛ عهد (امامت ) من به بزرگترين فرزندان من يعنى حسن (عليه السلام ) است )). 4 ـ معرّفى امام حسن عسكرى (عليه السلام ) در مجلس سوگوارى امام جواد (عليه السلام ) : جماعتى از بنى هاشم كه يكى از آنان ((حسن بن حسين افطس )) بود. هنگام وفات امام جواد (عـليـه السـلام ) در خـانـه امـام هادى (عليه السلام ) اجتماع كرده بودند و براى امام هادى (عـليـه السلام ) در صحن خانه فرشى در زمين گسترده بودند و مردم در محضرش نشسته بودند، گفتند: تخمين زديم كه از آل ابوطالب و بنى عبّاس و قريش 150 نفر مرد بودند غـيـر از غـلامـان و سـايـر مردم . ناگاه امام هادى (عليه السلام ) به حسن بن على (امام حسن عسكرى ) نگاه كرد كه گريبان چاك كرده و در سمت راست آن حضرت ايستاده و ما او را نمى شناختيم پس از ساعتى كه حسن عسكرى (عليه السلام ) ايستاده بود امام هادى (عليه السلام ) به او روكرد و فرمود: ((پـسر جان ! شكر خدا را در وجود خودت تازه كن كه خداوند موضوع تازه اى در مورد تو فرموده است )). حسن عسكرى (عليه السلام ) گريه كرد و كلمه استرجاع به زبان آورد و گفت : ((اَلْحَمْدُللّهِِ رَبِّالْعالَمِينَوَاِيّاهُ اَسْئَلُ تَمامَ نِعَمِهِ عَلَيْنا وَاِنّاللّهِِ وِانّا اِلَيْهِراجِعُون )). ((حـمـد و سـپـاس خـداونـدى را كـه پـروردگـار جـهـانـيـان اسـت و تـنـهـا از درگـاه او تكميل نعمتش را بر ما مساءلت مى نمايم و همه ما از آن خدا هستيم و همه ما به سوى او باز مى گرديم )). ما سؤ ال كرديم : اين جوان كيست ؟. گـفـتند: اين شخص ، حسن بن على (عليه السلام ) فرزند او يعنى فرزند امام هادى (عليه السـلام ) اسـت ، بـه نـظـر مـا مـى آمد كه حضرت حسن عسكرى (عليه السلام ) در آن وقت ، بـيـسـت سـال يـا در ايـن حـدود، سـال دارد، در آن وقت او را شناختيم . و دانستيم كه امام هادى (عليه السلام ) با امامت و قائم مقامى او بعد از خودش اشاره نمود. نشانه اى از امامت امام حسن عسكرى (ع ) ((ابـوهاشم جعفرى )) مى گويد: از تنگى و فشار زندان و دشوارى كُند و زنجير (كه در زنـدانـهـاى بـنـى عبّاس مبتلا بودم ) به امام حسن عسكرى (عليه السلام ) شكايت كردم ، در نامه اى براى من نوشت : ((تو همين امروز ظهر، نماز ظهر را در خانه خودت مى خوانى )). هـمـانـگـونـه كـه فـرمـوده بـود، هـنـگـام ظـهـر مـرا از زنـدان آزاد كـردند و نماز ظهر را در مـنـزل خـودم خواندم و من از نظر مخارج زندگى در فشار و تنگدستى بسر مى بردم و مى خـواسـتـم در نـامـه اى كـه براى آن حضرت نوشتم ، از او بخواهم كه كمك مالى كند ولى شرم كردم آن را بنويسم لذا به خانه ام رفتم ، آن حضرت صد دينار براى من فرستاد و به من نوشت : ((هـرگـاه نياز پيدا كردى شرم و ملاحظه نكن ، آن را از ما بخواه كه به خواست خدا، آنچه بخواهى به تو خواهد رسيد)). و روايات در اين راستا، بسيار است كه براى رعايت اختصار به همين مقدار بسنده مى شود. ساير خصوصيّات آخر عمر امام حسن عسكرى (عليه السلام ) حـضـرت ابـومـحـمـّد امـام حـسـن عـسـكـرى (عـليـه السـلام ) در اوّل مـاه ربـيـع الاوّل سـال 260 هـجـرى ، بـيـمـار شـد و در روز جـمعه هشتم همين ماه در همين سـال ، وفـات يـافـت ، او هـنـگـام وفات ، 28 سال داشت و جسد مطهّر او را در ((سامرا)) در خانه خود كنار قبر پدر بزرگوارش ، به خاك سپردند. پـسـرش حـضـرت مـهـدى مـنـتـظـر (اَرْواحـُنـا لَهُ الفـِداءِ) را كـه امـيـد جـهـانـيـان بـراى تشكيل حكومت حقّ جهانى است ، بجاى گذارد. فرزند امام حسن عسكرى (ع ) ولادت حـضرت مهدى (عج ) در پنهانى انجام شد و وجود چنين پسرى را مخفى نمودند؛ زيرا خـفـقـان و سـانـسـور شديد حكومت طاغوتيان عبّاسى ، همه جا را فراگرفته بود و سلطان زمـان در جـسـتـجـوى آن حـضـرت بود و براى آگاهى از وضع او، بسيار تلاش مى نمود و بـخـصـوص در مـذهـب شـيـعـه دوازده امامى ، آمدن او شايع شده بود و همگان مى دانستند كه شيعيان در انتظار آمدن او بسر مى برند، بر همين اساس ، امام حسن عسكرى (عليه السلام ) در زمـان حياتش ، آن فرزندش را آشكار نكرد و بيشتر مردم بعد از وفات آن حضرت نمى دانستند كه او چنين پسرى دارد. بـرادر امـام حـسـن عـسـكـرى (عـليـه السـلام ) كـه ((جـعفر)) نام داشت (و بر اثر انحراف و دروغـگـويـى ، بـه ((جـعـفـر كذّاب )) معروف گرديد) ارث آن حضرت را تصاحب كرد و در زندانى كردن كنيزهاى آن حضرت و آزار رساندن به همسران آن حضرت كوشش كرد و به اصـحـاب امـام حـسـن عسكرى (عليه السلام ) كه يقين به وجود پسر آن حضرت و اعتقاد به امامت او داشتند و در انتظار او بسر مى بردند، ناسزا مى گفت و از آنان بدگويى مى كرد و دشـمـنـى بـا آنان آغاز كرد و آنچنان آنان را ترساند كه همه آنان را پراكنده نمود (با تـوجـّه بـه ايـنكه جعفر كذّاب با حكومت عبّاسيان همدست شده بود) خلاصه اينكه : او نسبت بـه بازماندگان امام حسن عسكرى (عليه السلام ) شرايط بسيار سختى را پديد آورد، او باعث شد كه آنان را زندانى كردند و به كُند و زنجير كشيدند و تهديد، تحقير و توهين نمودند وانواع آزارها به آنان رساندند، ولى سلطان زمان (معتمد يازدهمين خليفه عبّاسى ) با همه كوششهايش ، به آن پسر بزرگوار (حضرت مهدى (عليه السلام ) ) دست نيافت . و در ظاهر، جعفر (كذّاب ) اموال امام حسن عسكرى (عليه السلام ) را براى خود برداشت و در ميان شيعيان امام حسن (عليه السلام ) كوشش بسيار كرد تا او را به عنوان امام دوازدهم به جـاى بـرادرش بـپـذيـرنـد ولى هـيـچـيـك از شـيعيان ، دعوت او را نپذيرفتند، حتّى در اين گـمـراهـى ، از سـلطـان زمـان كمك خواست و اموال بسيار در اين را خرج كرد و به هرجا كه گـمـان مـى بـرد كه مى تواند از آن استفاده كند، دست انداخت ، ولى نتيجه نگرفت و نقشه هايش نقش برآب گرديد. بـراى جـعـفر در اين رابطه در تاريخ ، داستانها، روايات و مطالب بسيار، وجود دارد كه بـراى رعايت اختصار در اين كتاب مختصر از ذكر آنها خوددارى شد، آن داستانها نزد شيعه دوازده امامى و آگاهان به تاريخ ، معروف مى باشد. سایت جامع سربازان اسلام

زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام

17 آذر 1395 توسط موسوي

 زندگينامه امام يازدهم حضرت حسن عسكرى (ع ) ويژگيهاى زندگى امام حسن عسكرى (ع ) بـعـد از امـام هـادى (عليه السلام ) مقام امامت به فرزندش امام حسن عسكرى (عليه السلام ) رسيد؛ زيرا خصال و ويژگيهاى امامت در وجود او جمع بود و در خصايص مقام مقدس امامت ، از هـمـه مـردم زمـان خـودش بـرتـرى داشـت او در عـلم ، زهـد، كمال عقل ، عصمت ، شجاعت ، كرم و اعمال بسيار كه انسان را به پيشگاه خدا نزديك مى كند، سـرآمـد هـمه اهل زمان خود بود. از سوى ديگر پدر بزرگوارش امام هادى (عليه السلام ) با تصريح و اشاره ، جانشينى و امامت آن حضرت را بيان نمود. امـام حـسـن عـسـكـرى (عـليـه السـلام ) در (هـشـتـم ) مـاه ربـيـع الاخـر سـال 232 هـجـرى ، در مـديـنـه چـشـم بـه ايـن جـهـان گـشـود و روز جـمـعـه هـشـتـم ربـيـع الاوّل سـال 260 در سـن 28 سـالگـى در سامرّا از دنيا رفت و در خانه اش در سامرا كنار قـبـر پـدرش ، به خاك سپرده شد مادرش اُمّولد بود و ((حديثه )) نام داشت و مدّت خلافت و امامت امام حسن عسكرى (عليه السلام ) شش سال بود. نمونه هايى از دلايل امامت امام حسن عسكرى (ع ) 1 ـ ((يـحـيـى بـن يـسـار عـنـبرى )) مى گويد: ابوالحسن امام هادى (عليه السلام ) چهار ماه قبل از وفات خود به (امامت ) پسرش امام حسن عسكرى (عليه السلام ) وصيّت كرد، من و عدّه اى از دوستان را بر آن وصيّت به گواهى گرفت . 2 ـ ((على بن عمر نوفلى )) مى گويد: در محضر امام هادى (عليه السلام ) در صحن خانه اش بودم ، پسرش ((محمّد)) در كنار ما عبور كرد، به امام هادى (عليه السلام ) عرض كردم : فدايت گردم ! اين آقا (يعنى محمّد) بعد از شما امام و صاحب ماست ؟ در پاسخ فرمود:((لا، صاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِى الْحَسَنُ؛ نه ، بلكه امام و صاحب شما بعد از من ، حسن (عليه السلام ) است )). 3 ـ ((عـلى بـن مـهـزيـار)) مـى گويد: به امام هادى (عليه السلام ) عرض كردم : پناه مى برم به خدا! اگر براى شما اتّفاقى (يعنى مرگ ) رخ دهد ما به چه كسى رجوع كنيم (و او را امام خود قرار دهيم ؟). در پاسخ فرمود:((عَهْدِى اِلَى الاَْكْبَرِ مِنْ وُلْدِى يَعْنِى الْحَسَن (عليه السلام )؛ عهد (امامت ) من به بزرگترين فرزندان من يعنى حسن (عليه السلام ) است )). 4 ـ معرّفى امام حسن عسكرى (عليه السلام ) در مجلس سوگوارى امام جواد (عليه السلام ) : جماعتى از بنى هاشم كه يكى از آنان ((حسن بن حسين افطس )) بود. هنگام وفات امام جواد (عـليـه السـلام ) در خـانـه امـام هادى (عليه السلام ) اجتماع كرده بودند و براى امام هادى (عـليـه السلام ) در صحن خانه فرشى در زمين گسترده بودند و مردم در محضرش نشسته بودند، گفتند: تخمين زديم كه از آل ابوطالب و بنى عبّاس و قريش 150 نفر مرد بودند غـيـر از غـلامـان و سـايـر مردم . ناگاه امام هادى (عليه السلام ) به حسن بن على (امام حسن عسكرى ) نگاه كرد كه گريبان چاك كرده و در سمت راست آن حضرت ايستاده و ما او را نمى شناختيم پس از ساعتى كه حسن عسكرى (عليه السلام ) ايستاده بود امام هادى (عليه السلام ) به او روكرد و فرمود: ((پـسر جان ! شكر خدا را در وجود خودت تازه كن كه خداوند موضوع تازه اى در مورد تو فرموده است )). حسن عسكرى (عليه السلام ) گريه كرد و كلمه استرجاع به زبان آورد و گفت : ((اَلْحَمْدُللّهِِ رَبِّالْعالَمِينَوَاِيّاهُ اَسْئَلُ تَمامَ نِعَمِهِ عَلَيْنا وَاِنّاللّهِِ وِانّا اِلَيْهِراجِعُون )). ((حـمـد و سـپـاس خـداونـدى را كـه پـروردگـار جـهـانـيـان اسـت و تـنـهـا از درگـاه او تكميل نعمتش را بر ما مساءلت مى نمايم و همه ما از آن خدا هستيم و همه ما به سوى او باز مى گرديم )). ما سؤ ال كرديم : اين جوان كيست ؟. گـفـتند: اين شخص ، حسن بن على (عليه السلام ) فرزند او يعنى فرزند امام هادى (عليه السـلام ) اسـت ، بـه نـظـر مـا مـى آمد كه حضرت حسن عسكرى (عليه السلام ) در آن وقت ، بـيـسـت سـال يـا در ايـن حـدود، سـال دارد، در آن وقت او را شناختيم . و دانستيم كه امام هادى (عليه السلام ) با امامت و قائم مقامى او بعد از خودش اشاره نمود. نشانه اى از امامت امام حسن عسكرى (ع ) ((ابـوهاشم جعفرى )) مى گويد: از تنگى و فشار زندان و دشوارى كُند و زنجير (كه در زنـدانـهـاى بـنـى عبّاس مبتلا بودم ) به امام حسن عسكرى (عليه السلام ) شكايت كردم ، در نامه اى براى من نوشت : ((تو همين امروز ظهر، نماز ظهر را در خانه خودت مى خوانى )). هـمـانـگـونـه كـه فـرمـوده بـود، هـنـگـام ظـهـر مـرا از زنـدان آزاد كـردند و نماز ظهر را در مـنـزل خـودم خواندم و من از نظر مخارج زندگى در فشار و تنگدستى بسر مى بردم و مى خـواسـتـم در نـامـه اى كـه براى آن حضرت نوشتم ، از او بخواهم كه كمك مالى كند ولى شرم كردم آن را بنويسم لذا به خانه ام رفتم ، آن حضرت صد دينار براى من فرستاد و به من نوشت : ((هـرگـاه نياز پيدا كردى شرم و ملاحظه نكن ، آن را از ما بخواه كه به خواست خدا، آنچه بخواهى به تو خواهد رسيد)). و روايات در اين راستا، بسيار است كه براى رعايت اختصار به همين مقدار بسنده مى شود. ساير خصوصيّات آخر عمر امام حسن عسكرى (عليه السلام ) حـضـرت ابـومـحـمـّد امـام حـسـن عـسـكـرى (عـليـه السـلام ) در اوّل مـاه ربـيـع الاوّل سـال 260 هـجـرى ، بـيـمـار شـد و در روز جـمعه هشتم همين ماه در همين سـال ، وفـات يـافـت ، او هـنـگـام وفات ، 28 سال داشت و جسد مطهّر او را در ((سامرا)) در خانه خود كنار قبر پدر بزرگوارش ، به خاك سپردند. پـسـرش حـضـرت مـهـدى مـنـتـظـر (اَرْواحـُنـا لَهُ الفـِداءِ) را كـه امـيـد جـهـانـيـان بـراى تشكيل حكومت حقّ جهانى است ، بجاى گذارد. فرزند امام حسن عسكرى (ع ) ولادت حـضرت مهدى (عج ) در پنهانى انجام شد و وجود چنين پسرى را مخفى نمودند؛ زيرا خـفـقـان و سـانـسـور شديد حكومت طاغوتيان عبّاسى ، همه جا را فراگرفته بود و سلطان زمـان در جـسـتـجـوى آن حـضـرت بود و براى آگاهى از وضع او، بسيار تلاش مى نمود و بـخـصـوص در مـذهـب شـيـعـه دوازده امامى ، آمدن او شايع شده بود و همگان مى دانستند كه شيعيان در انتظار آمدن او بسر مى برند، بر همين اساس ، امام حسن عسكرى (عليه السلام ) در زمـان حياتش ، آن فرزندش را آشكار نكرد و بيشتر مردم بعد از وفات آن حضرت نمى دانستند كه او چنين پسرى دارد. بـرادر امـام حـسـن عـسـكـرى (عـليـه السـلام ) كـه ((جـعفر)) نام داشت (و بر اثر انحراف و دروغـگـويـى ، بـه ((جـعـفـر كذّاب )) معروف گرديد) ارث آن حضرت را تصاحب كرد و در زندانى كردن كنيزهاى آن حضرت و آزار رساندن به همسران آن حضرت كوشش كرد و به اصـحـاب امـام حـسـن عسكرى (عليه السلام ) كه يقين به وجود پسر آن حضرت و اعتقاد به امامت او داشتند و در انتظار او بسر مى بردند، ناسزا مى گفت و از آنان بدگويى مى كرد و دشـمـنـى بـا آنان آغاز كرد و آنچنان آنان را ترساند كه همه آنان را پراكنده نمود (با تـوجـّه بـه ايـنكه جعفر كذّاب با حكومت عبّاسيان همدست شده بود) خلاصه اينكه : او نسبت بـه بازماندگان امام حسن عسكرى (عليه السلام ) شرايط بسيار سختى را پديد آورد، او باعث شد كه آنان را زندانى كردند و به كُند و زنجير كشيدند و تهديد، تحقير و توهين نمودند وانواع آزارها به آنان رساندند، ولى سلطان زمان (معتمد يازدهمين خليفه عبّاسى ) با همه كوششهايش ، به آن پسر بزرگوار (حضرت مهدى (عليه السلام ) ) دست نيافت . و در ظاهر، جعفر (كذّاب ) اموال امام حسن عسكرى (عليه السلام ) را براى خود برداشت و در ميان شيعيان امام حسن (عليه السلام ) كوشش بسيار كرد تا او را به عنوان امام دوازدهم به جـاى بـرادرش بـپـذيـرنـد ولى هـيـچـيـك از شـيعيان ، دعوت او را نپذيرفتند، حتّى در اين گـمـراهـى ، از سـلطـان زمـان كمك خواست و اموال بسيار در اين را خرج كرد و به هرجا كه گـمـان مـى بـرد كه مى تواند از آن استفاده كند، دست انداخت ، ولى نتيجه نگرفت و نقشه هايش نقش برآب گرديد. بـراى جـعـفر در اين رابطه در تاريخ ، داستانها، روايات و مطالب بسيار، وجود دارد كه بـراى رعايت اختصار در اين كتاب مختصر از ذكر آنها خوددارى شد، آن داستانها نزد شيعه دوازده امامى و آگاهان به تاريخ ، معروف مى باشد. سایت جامع سربازان اسلام

رحلت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)

02 آذر 1395 توسط موسوي

چگونگی رحلت ÷یامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

پیامبر اکرم(ص) پس از بیست و سه سال دعوت و مجاهدت و ابلاغ پیام الهی و پس از فراز و نشیب‌های فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خویش، سرانجام در روز دوشنبه، بیست و هشتم ماه صفر یازدهم هجرت[1] پس از چهارده روز بیماری[2] و کسالت، رحلت فرمودند و در هجرۀ مسکونی خویش در جوار مسجدی که تأسیس کرده بود، به خاک سپرده شد.

آخرین روزهای وفات پیامبر(ص)
پیامبر(ص) شب پیش از بیماری شدیدش در حالی که دست علی(ع) را گرفته بود، همراه جماعتی برای طلب آمرزش به قبرستان بقیع رفت و برای اهل قبور درود فرستاد و برای آنان طلب استغفار طولانی کرد. آنگاه به علی(ع) فرمود: «جبرئیل هر سال یک مرتبه قرآن را بر من عرضه می‌کرد؛ ولی امسال دو مرتبه این امر صورت گرفته است و این دلیلی ندارد مگر اینکه اجل من نزدیک باشد.»[3]

پس به علی(ع) گفت: «اگر من از دنیا رفتم، تو مرا غسل بده.»[4] در روایت دیگر آمده است که «فرمودند: به هر کسی وعده‌ای دادم، باید آن را بگیرد و به هر کسی دِینی دارم، باخبرم سازد.»[5]

پیامبر(ص) که گویا از حرکات زنندۀ برخی از زوجات و صحابۀ خود و تخلف برخی از یاران ناراحت شده بود، برای پیش‌گیری از بدعتها، فرمود: «ای مردم، آتش فتنه شعله‌ور شده و فتنه‌ها مانند پاره‌های شب تاریک، رو آورده و شما هیچ دستاویزی علیه من ندارید؛ زیرا من حلال نکردم مگر آنچه قرآن حلال دانسته و حرام نکردم مگر آنچه قرآن حرام داشته است.»[6]

پیامبر(ص) پس از این هشدار به منزل “ام‌سلمه” رفت و دو روز در آنجا ماند و گفتند خدایا تو شاهد باش که من حقایق را ابلاغ کردم.[7]

سپس پیامبر(ص) به منزل رفت و جماعتی به حضور طلبید و گفت: «مگر به شما امر نکردم که با جیش “اسامه” بروید؟ چرا نرفتید؟»

ابوبکر گفت: رفتم؛ ولی دوباره برگشتم تا تجدید عهد کنم. عمر گفت: نرفتم؛ چون نمی‌توانستم منتظر باشم تا حال شما را از کاروانیان بپرسم.[8]

رسول خدا(ص) از تخلف آنان سخت ناراحت شد و با همان حال کسالت به مسجد رفت و خطاب به اعتراض کنندگان فرمود: این چه سخنی است که درباره‌ی فرماندهی “اسامه” می‌شنوم شما پیش از این به فرماندهی پدرش هم طعن می‌زدید به خدا سوگند او برای فرماندهی لشکر سزاوار بود و فرزندش اسامه نیز برای این کار شایسته است. رسول خدا در بستر بیماری مرتبا به عیادت کنندگان خود به طور مرتب می‌فرمود، سپاه اسامه را حرکت دهید.[9]

پیامبر(ص) فرمود:

«نفذ و اجیش اسامه»

«وی در اینجا متخلفان از جیش اسامه را لعن کرد.»[10]

سپس پیامبر(ص) بیهوش شد و تمام زنان و کودکان می‌گریستند. لحظاتی بعد پیامبر(ص) به هوش آمد و دستور داد که برایش قلم و دواتی بیاورند تا بر ایشان چیزی بنویسند که پس از آن هرگز گمراه نشوید در این میان برخی به دنبال آوردن صحیفه و دوات رفتند. که عمر گفت: بیماری بر پیامبر(ص) چیره گشته است، «ارجع فانه یهجر» برگرد؛ زیرا او هذیان می‌گوید. قرآن نزد شماست، کتاب خدا برای شما کافی است.[11] حاضران بعضی با نظر عمر مخالفت کردند و بعضی دیگر جانب او را گرفتند رسول خدا(ص) از اختلاف و سخنان جسارت‌آمیز آنان سخت ناراحت شد و فرمود: «برخیزید و از من دور شوید».[12]

وصیت پیامبر(ص) در لحظات پایانی
پیامبر(ص) در حضور جمع، رو به حضرت علی(ع) کرد و به او وصیت کرد و به ایشان فرمود: نزدیک بیا، سپس زره و شمشیر و خاتم و مهرش را به علی(ع) داد و فرمود «برو منزل». پس از لحظاتی بیماری ایشان شدید شد و آنگاه که حالش بهتر شد، علی(ع) را ندید. به زنان خود گفت: «برادرم و صاحبم بیاید» آنان به ابوبکر گفتند و آو آمد و باز پیامبر(ص) جمله را تکرار کرد و این بار به سراغ عمر رفتند و عمر آمد؛ ولی پیامبر(ص) فرمود: «برادرم و صاحبم بیاید» “ام‌سلمه” فرمود: «علی(ع) را می‌طلبد، به او بگوئید بیاید».[13] علی(ع) آمد و مدتی با هم به طور خصوصی و در گوشی صحبت کردند. وقتی از علی(ع) پرسیدند، پیامبر(ص) چه گفت؟

در پاسخ فرمود: به من هزار باب علم که از هر بابی هزار باب دیگر منشعب شده بود، آموخت و چیزهایی را به من سفارش کرد که انجام خواهم داد.[14]

پیامبر(ص) در همان حال چند مرتبه فرمود:

«ما ظن محمد بالله لو لقی الله و هذه عذره عنده»

در روزهای آخر از “بلال” خواست تا مردم را در مسجد حاضر کند، خطبه‌یی خواند، بعد از مردم خواست اگر کسی حقی از او به گردن دارد، مطالبه کند. هیچ کس پاسخی نداد تا سه بار پیامبر(ص) تکرار کرد تا اینکه غلامی بنام “عکاشه” برخاست و حقی را از ایشان مطالبه کرد، به قصد انتقام از پیامبر(ص)، شلاقی آماده کردند؛ ولی همین که خواست قصاص کند بر بدن حضرت افتاد و شروع به گریه کرد و ایشان را عفو نمود و پیامبر(ص) فرمود او رفیق من در بهشت خواهد بود.[15]

سپس به علی(ع) دستور داد، آن پولها را که نزد یکی از زنان بود، بگیرد و میان فقرا تقسیم کند.[16]

فاطمه(س) و لحظۀ وداع با پدر
در لحظات آخر عمر پیامبر(ص)، فاطمه(س) بسیار گریان بود. پیامبر(ص) او را به نزدیک خود طلبید و مطالبی را به او گفت: که فاطمه(س) گریه‌اش شدت یافت. آنگاه مطلبی را به ایشان گفت: که حضرت زهرا تبسم کرد. ایشان بر پاسخ سؤال دیگران فرمودند که لحظۀ اول پیامبر(ص) فرمودند:

«در همین درد می‌میرم» و در باب شادی و تبسم‌اش فرمودند: تو اولین کس از اهل بیت(ع) من هستی که به من ملحق می‌شود» و این بود که من تبسم کردم.[17]

در لحظات واپسین عمر پیامبر(ص) سرش در دامان امیرالمؤمنین(ع) قرار داشت.[18]

کفن و دفن پیامبر(ص)
هنگامه فوت پیامبر(ص) خلیفه‌ی دوم، بنابر عللی در بیرون خانه فریاد می‌زد که پیامبر(ص) فوت نکرده و بسان حضرت عیسی(ع) پیش خدای خود رفته، در این میان یک نفر از اصحاب پیامبر(ص) این آیه را خواند:

«و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الارسل أفإن مات أو قتل …»[19]

علی(ع) جسد مطهر پیامبر(ص) را غسل داد و کفن کرد؛ چون پیامبر(ص) سفارش کرده بود که نزدیکترین کس مرا غسل خواهد داد[20] و این شخص جز علی کسی نیست. سپس چهره آن حضرت را گشود در حالی که سیلاب اشک از دیدگانش جاری بود. فرمود: «پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا(ص) با رحلت تو رشته نبوت و وحی الهی و اخبار آسمانها قطع گردید… اگر ما را به صبر و شکیبایی امر نمی‌کردید، آنقدر گریه می‌کردم که سرچشمه اشک را می‌خشکانید».[21]

سپس در قبری که توسط “ابوعبیده جراح” و “زید بن سهل” آماده شده بود و در همان حجره‌ای که وفات یافته بود، در خانه‌ی خودش به خاک سپرده شد.[22]

منابع :
[1]. شیخ مفید، الارشاد، بیروت، موسسه اعلمی، 1399ه.ق ص 97. در تاریخ وفات پیامبر اکرم احتمال زیادی بیان شده است و این بنابر قول مشهور علمای شیعه است. و ابن هشام؛ السیرة‌النبویة، مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ج2، ص658 و ابن سعد؛ الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، 1414، الأولی، ج2، ص 521.

[2] . ابن واضح، تاریخ یعقوبی، نجف، المکتبه الحدریته، 1384 ه.ق، ج 2، ص 178.

[3] . شیخ مفید، الارشاد، پیشین، ص 97 و ابن سعد، الطبقات، ج 2، ص 214.

[4] . همان، ج 2، ص 214 .

[5] . همان، ج 2، ص 214 .

[6] ـ ابن هشام، السیرة النبویة، پیشین، ج 2، ص 654 و ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج 2، ص 216.

[7] ـ شیخ مفید، الارشاد، پیشین، ص 97.

[8] ـ ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج 2، ص 334، صحیح مسلم، ج 2، ص 325.

[9] . ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج 2، ص 190.

[10] ـ الشهرستانی، عبدالکریم؛ ملل و نحل، ترجمه و تصحیح سید محمد رضا جلالینائینی، چاپ سوم، 1360، ج 1، ص 23 و طبری، محمد بن ‌جریر؛ تاریخ‌الأمم ‌و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ اول، 1352، ج 3، ص 429.

[11] . ابن حبل، احمد؛ مسند احمد، دارصار، بیروت، ج1، ص 355.

[12] . ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج 2، ص 244.

[13] ـ طبری، محمدبن‌جریر، پیشین، ج 2، ص 439.

[14] ـ شیخ مفید، الارشاد، پیشین، ص 99.

[15] .التذکرة الحمدونیه، تصحیح احسان عباس، ج 9، صص 153و 154.

[16] ـ ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج 2، ص 238.

[17] ـ همان، ص 247.

[18] ـ ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین،ج 2، ص 236 و نهج البلاغه صبحی صالح، خطبۀ 197.

[19] . ابن هشام، السیرة النبویة، پیشین، ج 2، ص656.

[20] . ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین،ج 2، ص 57.

[21] . نهج البلاغه صبحی صالح، خطبۀ 23، ص 355.

[22] . ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج 2، ص 281.

شیخ مفید کیست؟

26 آبان 1395 توسط موسوي

شیخ مفید

مُحمّد بن مُحمّد بن نَعمان ملقب به شیخ مُفید و معروف به ابن المعلّم، فقیه و متکلم و از علمای برجسته شیعه سده ۴ هجری قمری بود.

زندگی‌نامه
نسب، لقب، ولادت

مقبره شیخ مفید در حرم کاظمین(ع) قرار دارد
محمد بن محمد بن نعمان بن عبدالسلام بن جابر بن نعمان.[۱] در ۱۱ ذی القعده سال ۳۳۶ق [۲]یا ۳۳۸ق [۳] به دنیا آمد. تولد او در عکبری -نزدیکی بغداد- در مکانی معروف به «سویقه بن بصری» بود.[۴]

پدرش شغل معلمی داشت و بدین جهت شیخ مفید به «ابن المعلم» مشهور بوده است. عکبری و بغدادی نیز دو لقب دیگر او هستند.[۵] مفید در مناظره‌ای با علی ابن عیسی رمانی دانشمند متعزلی شرکت کرد و در آن استدلالات طرف مقابل را باطل کرد. رمانی او را به نام «مفید» ملقب کرد.[۶]

در منابع تاریخی نام دو فرزند برای مفید ذکر شده است؛ یکی ابوالقاسم علی، و دیگری دختری که همسر ابویعلی جعفری بوده است.[۷]

رگذشت و تشییع
شیخ مفید در جمعه دوم یا سوم رمضان سال ۴۱۳ق درگذشت. هشتاد هزار تشییع کننده سوگوار در میدان بزرگ اُشنان بر جنازه وی به امامت سید مرتضی نماز گزاردند. کثرت جمعیت چنان بود که میدان اشنان با آن همه فراخی تنگ می‌نمود.[8] شیخ طوسی ازدحام مردم، از همه مذاهب، برای نماز گزاردن بر او و گریستن در مرگش را بی‌سابقه توصیف کرده است.»[9]

او چند سالی در خانه‌اش مدفون بود و سپس به سوی مقابر قریش، نزدیک قبر امام جواد علیه‌السلام برده شد.[10]

در برخی منابع آمده است هنگامی که این عالم بزرگوار از دنیا رفت، با خط شریف امام زمان (علیه السلام) بر روی قبرش نوشته شده بود:

لا صوت الناعی بفقدک انه یوم على آل الرسول عظیم‏
ان کنت قد غیبت فی جدث الثرى‏ ‏ فالعدل و التوحید فیک مقیم
و القائم المهدیّ یفرح کلما تلیت علیک من الدروس علوم‏[11]

ترجمه

خبر دهنده مرگ خبر فقدان تو را نیاورد، امروز بر آل محمّد (علیهم السلام) روز مصیبت بزرگی است.
اگر تو در میان خاک قبر پنهان شدی، علم و توحید همراه تو اقامت کرد.
قائم مهدی (عج) خوشحال می شود هر وقت که درسها و علوم تو را برایش می خوانند (کتابهای تو را طالبان، مورد مطالعه و بحث قرار می دهند).

توقیع و نامه مبارک امام زمان(عج) به شیخ مفید
تاریخ صدور این توقیع و نامه مبارک ناحیه مقدس امام زمان(عج) به درستی مشخص و معلوم نیست.
این نامه ای است به برادر راستگو و درستکار و دوست مخلص ما، کسی که در راه یاری ما کوتاهی نکرده و وفا را رعایت کرده است، خداوند تو را با دید قدرتش که هرگز به خواب نمی رود محافظت فرمایت.
ای برادر با اخلاص! آنچه ما به تو نوشته ایم باید مستور و پوشیده باشد و به غیر از آنان که به حهت ایمانی که به ما دارند و مورد اعتماد ما هستند و سخنان ما موجب آسایش و آرامش خاطر آنها می شود فرد دیگری نباید از مضمون این نامه آگاه گردد، به همه دوستان ما سفارش کن که به محتوای نامه ما با عنایت خداوند عمل کنند.

نمونه ای از نامه های امام زمان (عج)
آزار دهندگان امام عصر(عج):
نادانان و کم خردان شیعه و کسانی که با پشه از دینداری آنان محکم تر است ما را می آزارند.
(قد اَذانا جهلاءُ الشیعةِ و حمَقاوُهم، و من دینُهُ و جناح البعوضَةِ ارجح مِنهُ)

فرجام کار:
فرجام کار شیعیان- به فضل احسان و نیکوکاری خداوند سبحان – تا ان زمان که از گناهان دوری گزینند پسندیده و نیکو خواهد بود.
(و العاقبة- بجمیل صنع الله سُبحانهُ – تکون حمیدةٌ لهم ماجتنبوا المنهی عنه مِنَ الذنُوبِ)

وقت ظهور:
ظهور فرج، بسته به اراده خداست وآنان که وقت تعیین می کنند دروغ می گویند
(و اما ظهور الفَرجِ، فانَّهُ الی الله ئ کذب الوقاتونَ)

نماز:
چه کرداری بهتر از نماز، بینی شیطان را به خاک می مالد؟
(فما ازغمَ انفَ الشیطان شی افضل مِن الصلاةِ)

حق و باطل:
خداوند ابا دارد از اینکه حق را نا تمام گذارد و باطل را از بین نبرد.
(ابی الله عزَّ و جل للحقَّ الا اتماماً و الباطلِ الا زهوقاً)(12)

 

 

پی نوشت

1.النجاشی، فهرست اسماء مصنفی الشیعة (رجال النجاشی)، ص۳۹۹، رقم ۱۰۶۷.
2 .نجاشی، رجال النجاشی، ص۴۰۲.
3 .ابن ندیم،‌ ص ۱۹۷-ط.اروبا. الطوسی، الفهرست، ص۲۳۹.
4 .شبیری، سید محمدجواد، ناگفته‌هایی از حیات شیخ مفید، در مقالات فارسی کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، شماره ۵۵، ۲۸-۲۹-۳۰ فروردین ۱۳۷۲، قم: کنگره هزاره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق. صص۸-۷.
5.شبیری، گذری بر حیات شیخ مفید، صص۸-۷.
6 .شبیری، گذری بر حیات شیخ مفید، ص۸-۹.
7. شبیری، گذری بر حیات شیخ مفید، ص۳۷؛ نیز شبیری، ناگفته‌هایی از حیات شیخ مفید، ص۱۱۸.

8. شبیری، گذری بر حیات شیخ مفید، ص۳۹.
9.طوسی، محمد بن الحسن، الفهرست، محقق: جواد القیومی، بی‌جا، مؤسسة نشر الفقاهة، ۱۴۱۷ق.، ص۲۳۹.
10.نجاشی، احمد بن علی، رجال نجاشی، مصحح: سید موسی شبیری زنجانی‌، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۰۷ق.، ۱۴۰۷، صص۴۰۳-۴۰۲.
11.تعليقة أمل‏ الآمل، ص: ۳۰۵

12.http://aek.vcp.ir/

  • 1
  • ...
  • 40
  • 41
  • 42
  • ...
  • 43
  • ...
  • 44
  • 45
  • 46
  • ...
  • 47
  • ...
  • 48
  • 49
  • 50
  • ...
  • 54
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

اسلام

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • شهادت حضرت حمزه
  • شهادت حضرت حمزه
  • غدیر
  • غدیر
  • زیارت عاشورا
  • هفته دفاع مقدس
  • هفته دفاع مقدس
  • مهدویت و دفاع مقدس
  • معرفی کتاب
  • عاشورا
  • معلم
  • عاشورا
  • شهادت فرزندان امام حسن علیه السلام در کربلا
  • شبهه
  • زندگینامه حضرت علی اکبرعلیه السلام
  • وقایع بعد عاشورا
  • احکام
  • شهدای محراب
  • اخلاق
  • سلمان فارسی
  • هفته کتاب
  • اولین زائر کربلا
  • اربعین
  • اخلاقی
  • بسیج مستضعفین
  • بزرگداشت شیخ مفید
  • 28صفر
  • خلاصه ای از زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام
  • خلاصه ای از زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام
  • ولنتاین یا روز عشق
  • شهادت حضرت زهرا
  • میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها
  • Hnhf udn k,v,c hc ndn'hi hsghl
  • آداب عید نوروز ازدیدگاه اسلام
  • ماه پر فضیلت رجب
  • شهادت امام هفتم
  • مبعت پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله )
  • سوم شعبان
  • چهارم شعبان
  • معراج
  • معراج
  • تخریب بقیع
  • چگونگی تشخیص الهام رحمانی از شهود شیطانی
  • تفاوت خلیفه الله با حجت الله
  • اوصاف امیر مومنان علی علیه السلام
  • احکام
  • عاشورا
  • اقتصاد مقاومی
  • شهادت حضرت رقیه(س)
  • حکایت
  • اخلاق
  • نکته اخلاقی
  • شهادت امام رضا
  • سیاست امام رضا علیه السلام در مقابل مأمون
  • امام حسن عسکری علیه السلام
  • اقتصاد اسلامی
  • امام مهدی (عج) همیشه به یاد امام حسین(ع)
  • نهج البلغه :حکمت
  • تفسیر آیه مباهله
  • تفسیر آیه مباهله
  • نقش دعا در تعجیل در فرج
  • فضیت گریستن بر حسین
  • زن
  • آزمایش الهی
  • اربعین
  • نقش اقتصادی زنان
  • کلام
  • فرهنگی
  • حجاب
  • پاسخ شبهه
  • هفته کتاب
  • تفسیر
  • انقلاب
  • حدیث
  • فقهی
  • قرآنی، تفسیری
  • مهدویت
  • امام علی ع
  • مناجات
  • بیانیه گام دوم انقلاب

Random photo

چقدر این سخنان امام امت ، به درد این ایام می خورد و آرامش بخش است...

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس